استقلال زلزله
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه
... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد
آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت
تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به
خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه
نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت از همان روزی
که دست حضرت قابیل گشت
آلوده به خون حضرت هابیل از
همان روزی که فرزندان ادم زهر تلخ دشمنیدر خونشان جوشید آدمّیت
مرده بود ! گرچه
آدم زنده بود ! از
همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند از
همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمّیت
مرده بود! بعد
دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت قرن
ها هم از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ
آدمّیت برنگشت قرن
ها روزگار مرگ انسانیت است سینه
ی دنیا ز خوبی ها تهی ست صحبت
از ازادگی ، پاکی ،مروت ابلهی ست صحبت
از موسی و عیسی و محّمد نا به جاست روزگار
مرگ انسانیت است من
که از پژمردن یک برگ ، از نگاه ساکت یک کودک
بیمار ، از فغان یک قناری در قفس ، از غم یک مرد در زنجیر ، حتّی
قاتلی یک برادر ، اشک در چشمان و بغضم در گلوست و
نه در این ایام زهرم در پیاله زهره مارم در سبوست مرگ
او را از کجا باور کنم ؟!! صحبت
از پژمرد یک برگ نیست . فرض کن مرگ
قناری در قفس هم مرگ نیست. فرض کن یک
شاخه گل هم در جهان هرگز نرست. فرض کن جنگل
بیابان بود از روز نخست . در
کویر سوت وکور ، در میان مردمی با این مصیبت ها صبور صحبت
از مرگ محبت مرگ عشق
همه می پرسند
چیست در
زمزمه مبهم آب ؟
چیست در
همهمه دلكش برگ ؟
چیست در خلوت
خاموش كبوترها ؟
چیست در كوشش
بی حاصل موج ؟
چیست در بازی
آن ابر سپید ، روی این آبی آرام بلند
كه تو را می
برد
اینگونه به ژرفای خیال
چیست
در خنده ی
جام
كه تو چندین
ساعت مات و مبهوت به آن می نگری ؟
نه به ابر
نه به ...
ادامه مطلب

| :قالبساز: :بهاربیست: |


